محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
335
اكسير اعظم ( فارسى )
كسانى كه در اين علت هلاك مىشوند بعد از به شدن ايشان را مرض خناق و سرفهء شديد و ذات الجنب و ذات الريه و سوء تنفس و سحج اسهال دموى و زحير و سقوط اشتها عارض مىگردد و گاهى در آخر فلغمونى يا دبيله تولد كند و به هلاكت انجامد و گاهى از همان بثره قرحهء خبيثه پيدا شود و منجر بناصور گردد و از اينجا است كه شيخ الرئيس مىفرمايد گويا كه جدرى قسمتى از بحرآن است يعنى اكثر بحران انتقالى به سوى اورام و مانند آن مىباشد به اندفاع ماده جانب مواضع بدن پس اورام و دماميل و خراجات پديد مىآيد و مادهء جدرى نيز همچنين مىباشد . و هم او مىنويسد كه جدرى در جلد تنها يعنى در آنچه قريب ظاهر بود عارض نمىشود بلكه در جميع اعضاى مفردهء ظاهرى و باطنى عارض مىگردد حتى كه در حجب و اعصاب يعنى اگر ماده به غايت وافر باشد در سطح باطن اعضا نيز به همرسد و هيچ عضوى را نگذارد حتى كه سطح كام و زبان و حلقوم و چشم و گوش و امعا و غيره را . و اگر با وجود قوت و كثرت ماده در طبيعت يا در بعضى اعضا ضعف باشد كه از مقاومت آن عاجز آيد و نتواند كه از خود دفع نمايد بساست كه بسيارى از ماده بدان عضو ريخته منجر بفلغمونى گردد . و اگر ماده مائلتر به خون باشد و بماشرا اگر مائل بصفراويت بود و بدبيله اگر ريم در فضاى باطن عضو جمع شود و بدين عوارض بدن را از آن ماده پاك گرداند اگر در آن ماده كمال رداءت و عفونت و خباثت و سميت نباشد و الا بهر عضوى از اعضاى اصليه و يا شريفهء رئيسه و يا غير شريفه كه بريزد آن را فاسد و متعفن ساخته هلاك نمايد . و ايضاً اگر طبيعت در كمال قوت نباشد و حرارت غريبه در آن تصرف نمايد و آن را متعفن گرداند حماى عفينه عارض گردد و لهذا بر ظهور دانهها تا ايام بحران تب مقدم مىباشد و اشتداد مىيابد و به قول شيخ چون جدرى ظاهر شود مورث خارش گردد پس اشيا همچون سرسوزن جاورسى ظاهر شود پس بيرون آيد و تا مدتى پر گردد پس از آن ريم برآيد پس خشكريشه مختلف الالوان آن گردد پس ساقط شود و اكثر آنچه ظاهر شود به رنگ فلغمونى يعنى ورم دموى بود بنا بر آنكه از مائيت خون حادث مىشود و ليكن گاهى بالوان مختلف رمادى و بنفسجى و سياه بنا بر اختلاف ماده بر مىآيد . و انطاكى گويد جدرى اكثر در هنگامى كه طفل حركت نمايد و حركت او قوى گردد عارض شود و قبل از اين بيرون نيايد مگر در سالهاى وبائى و ظهور او بسيار تاخر نمايد در ضعيف مزاج پس گاهى در سن پيرى پديد آيد و گاهى يك شخص را دو بار ظاهر شود به حسب انتباه طبيعت . و از اقوال اطبا معلوم مىشود كه احدى از آن راستگارى نمىيابد و نزد من آن است كه اگر حرارت غريزى وافر و حركت در بدن مفرط باشد فضلات بدن به غير حدوث جدرى تحليل يابد و يا به استعمال ادويهء مانع بالخاصيت برنيابد و ليكن اگر آن را تحليل نكند در مرض ردى اندازد و آن بثوريست كه بعدد روز از تب مطبقه و صداع و درد پشت و خارش و سرخى و تهبج ابتدا كند بعده نتوء از پس ظهور به استدارت نمايد و يا تا روز هفتم طول كند بعد از آن به تدريج فرو نشيند تا مدت هفتهء دوم بعده بريزد و ايام ظهور را در اقليم رابع و آنچه متصل آن از ثالث باشد بعد رأس حمل و در مثل مصر از حوت است و در بلاد رطب خصوصا حار چون مصر كثرت مىنمايد و در بلاد يابس مثل زنگ و حبش برنمىآيد به سبب شدت حرارت و صلابت و همچنين در صفاليه به سبب جمود و خلط و آن از امراض معديه است خصوصا چون در تغير هوا واقع شود و غالبا در مصر مقدمه براى طاعون و يا و با بود و در اجزاى بدن حتى كه باطن استيعاب نمايد خصوصا چون ردى باشد . اسباب جدرى بدان كه مادهء فاعل جدرى خون مائى گرم كثير المقدار است كه غليان و ثوران يابد و اين غليان يا طبيعى بود مثل صبيان را عارض شود به سبب دفع كردن طبيعت ايشان فضول رقيقه رطبه متولد از خون حيض و شير كه در خون آنها باقى ماند به سوى جلد بر سبيل بحران حتى كه خون خام ايشان پخته گردد و متينتر و قويتر شود و يا غير طبيعى باشد مثل ثوران اخلاط در ابدان مستعدهء آن به اسباب خارجى دارد از داخل چون استعمال ادويهء حاره و يا از خارج چون آمد ربيع و تابستان و رياح جنوبى و هواى مجاور صاحبان جدرى . شيخ مىفرمايد كه گاهى در خون جوش پيدا شود بر سبيل عفونت اندك از قسم جوشهائى كه آب ميوهها و غيره را عارض مىشود و بدان سبب تميز بعض اجزاى آن از بعض به هم مىرسد پس بعضى از اين غليان آن است كه سبب او امرى مثل طبيعى باشد كه خون جوش كند تا كم گردد از آن فضلاتى كه از بقاياى غذاى طمثى كه در هنگام حمل بوده به خون مخلوط شده و يا فضلاتى كه بعد از تولد در خون پيدا شده از اغذيه عكريه و رديه كه قوام او را سخيف گرداند به سبب غلبهء مائيت و آن را به جوش آرد تا آنكه او را جوهر متقوم قويتر از اول حاصل شود مثل آنكه طبيعت به آب انگورين فعل كند حتى كه آن را شراب متشابه الجوهر گرداند و از آن كف هوائى و ثفل ارضى جدا شود و بعضى آن است كه سبب او امرى دارد از خارج جوش دهنده باشد كه اخلاط را به خون زيادهتر از حالت طبيعى مخلوط سازد پس جوش و حباب در آن پيدا شود مانند آنكه نزد تغير فضول و خصوصا ربيع از كيفيات و نظام واجب آن عارض گردد . ايلاقى و جرجانى مىنويسند كه سبب جدرى جوش خون در بدنست گاهى بر سبيل فعل طبيعى و گاهى به سبب رقت خون و مائيت او چون آن را حرارت زائد رسد . اما آنچه بر سبيل فعل طبيعى